خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: سفر هیجان انگیز,یک سفر هیجان انگیز,چرا سفر هیجان انگیز است, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 0:25

سلام دوستان خوبین؟ آخر هفته خوش گذشت؟ چقدر هوا آلوده است واقعا چکار باید کرد تو این هوا نه میشه بیرون نرفت بیرون هم که میرم من واقعا عذاب وجدان میگیرم این همه هی حواسمون هست چیزهای مضر نخوریم و غذاهای سالم بخوریم و... بعد میایم تو این هوا که به مراتب بدتر از اوناست نفس میکشبم. وقتهایی که اینطوری میشه به صورت خیلی جدی به رفتن از تهران فکر میکنیم ولی فعلا متاسفانه هیچ راهی نداریم ولی واقعا حاضر نیستم با این شرایط برای همیشه تو تهران زندگی کنم. واقعا امیدوارم این مشکل یع جوری حل بشه به زودی البته اگه کسی باشه که بخواد کاری بکنه برای این وضعیت. الان دارم تو تاکسی پست رو مینویسم اابته احتمالا تا پست تموم بشه کلی جاهای دیگه هم رفته باشم. امروز میخوام یه اعترافی بکنم راستش رو بخواین از سه ماه گذشته خودم تو زمینه درسی اصلا راضی نبودم باید خیلی بیشتر از اینها کارم جلو میرفت ولی نشد و من دیشب تصمیم گرفتم سه ماه باقیمونده تا آحر سال رو خیلی خیلی بهتر عمل بکنم. اابته دلیل اینکه اینطوری شده رو خودم میدونم اونم کمالگرایی بسیار زیاد بنده است. کلا همیشه همه کار رو میخوام با هم انجام بدم. درس بخونم کار

برچسب: تصمیمات جدید ترامپ,تصمیمات جدید قیمت خودرو,تصمیمات جدید کانون وکلا, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 0:25

سلام دوستان حال جسمی و حال روحیم به شدت بده که خب کاریش هم نمیتونم بکنم و باید صبر کنم تا بگذره. تا دو ساعت دیگه با دوستام قرار دارم یکی از دوستام از کانادا اومده و خیلی وقت قرار هماهنگ شده و حتما باید برم و هیچ کاری هم نمیتونم بکنم. قراز شده بود برای همین دوستمون کادو بگیریم که چون چیزی که میخواستیم بگیریم نزدیک ما بود قرار شد من برم بگیرم که دیروز رفتم دانشگاه فرصت نشد و امروز صبح رفتم سریع خریدم اون موقع حال جسمیم بهتر بود ولی کلا عین آدمهای افسرده بودم هر کاری میکردم بخندم نمیشد خودم هم تو دلم خنده ام گرفته بود که چطوری از پا در میایم اینطور وقتها ولی واقعا نمیتونستم بخندم رسیدم خونه دراز کشیدم داشت خوابم میبرد که با صدای تلفن بیدار شدم و از اون موقع فقط تونستم یه مسکن بخورم الان هم دیدم حالم بدا و اگه چیزی نخورم حالم بدتر میشه خیلی سریع نرگسی پختم خوردم بلکه یه خرده تا زمان قرار با دوستام حالم بهتر بشه. مثه اینکه مسکن داره کم کم اثر میکنه و داره حالم بهتر میشه. زمان زیادی برای آماده شدن و رفتن ندارم ولی الان واقعا نمیتونم گرمای مطبوع شوفاژ رو ول کنم کامل چسبیدم بهش یادم افتاد خون

برچسب: از حال بد به حال خوب,از حال بد به حال خوب دیوید برنز pdf,از حال بد به حال خوب pdf, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 0:25

سلام دوستان راستش رو بخواهین کلی حرف دارم ولی وقتی میبینم اینجا و کلا وبلاگستان کاملا سوت و کور انگیزه ای ندارم برای زدنشون هر چند خودم دلم تنگ میشه برای حرف زدن با دوستان عزیز البته که سرشلوغط این روزها هم دلیل کمرنگ بودنم بوده. شما خوبین؟ اوضاع احوال بر وفق مرادتون هست؟ الهی که خوب باشین و شاد. منم خدا رو شکر خوبم همه چیز عالیه.بارون هفته پیش کلی انرژی داد بهم هر چند به جز روز آخر هوا آلوده بود و نتونستیم بریم زیر بارون قدم بزنیم ولی روز آخر سعی کردم تا جایی که میتونم پیاده روی بکنم. روز چهارشنبه اولین روز کاری در پروژه جدید بود از قبل با دوستهام برای ظهر به بعد برنامه داشتم و چون خیلی قبلتر هماهنگ کرده بودم گفتم من فقط تا ظهر میام امروز رو و از هفته بعد شروع میکنم. صبح رفتم سمت شرکت که خیلی هم نزدیک به خونمون و اگه از خونه که راه میفتم یه مسبر کوچولو رو پیاده برم که یه جایی که همیشه ترافیک هست رو رد کنم تقریبا ده دقیقه بعدش میرسم. برگشتها هم باید یه جایی که یک طرفه هست رو پیاده بیام و بعد یه مسیر کوتاهی رو سوار تاکسی بشم و بدون ترافیک و خیلی زود سر کوچه مون پیاده بشم البته واسه بر

برچسب: هفته نامه یالثارات,هفته نامه صدا,هفته نامه شنبه, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 0:25

سلام دوستان. امیدوارم همتون خوب و خوش باشین. امروز از صبح یا بهتر بگم از دیروز دلم گرفته. شونه راستم درد میکنه انگشت شست دست راستم ورم کرده قبل از سفر هم این دردها بود ولی بدتر هم شده الان. در طی سفر فرصت استراحت که نبود هیچ کلی کار هم بود که باید انجام میدادیم تو چند روزی که اونجا بودیم فقط یه بار برای رفتن خونه پدربزرگ آلنی از خونه اومدم بیرون و بقیه رو همه رو خونه بودم هم به خاطر درد کتف و انگشتم هم تعطیلی که قطعا بیرون هم خبری نبود. انگار همه خسته بودن روزهای اول خوب بود ولی بعدش انگار همه همین حس رو داشتن سر یه سری مسایل بیخودی و دخالتهای بیجای بقیه و از اون بدتر سو استفاده های یک عده حال همه رو گرفت. اگر دلم تنگ نبود برای اونجا قطعا خیلی بهم سخت میگذشت ولی الان فقط میتونم بگم گذشت البته که در کنار هم بودنها خوب بود حتی یه شب که چهارتایی نشستیم و تا سه صبح راجع به فلسفه و عرفان و... صحبت کردیم حال هممون خوب بود. بودن در کنار آدمهایی که میتوتی یادبگیری ازشون قطعا لذت بخشه و وقتی این حس دو طرفه باشه عالیه. ولی همیشه تو جمعهایی با تعداد نفرات بالا هستن کسانی که کل حس جمع رو بد کنن

برچسب: تعطیلات رسمی 95,تعطیلات رسمی,تعطیلات, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 3:36

در آخرین لحظات از 16 آذر سال 95 اومدم که روز دانشجو رو به خودم و آلنی و همه دانشجویان تبریک بگمߘŠراستش از بس تبریکات کم بود گفتم حداقل خودم تحویل بگیرم خودم روߘŰߘŠعصر به آلنی میگم چرا روز دانشجو رو بهم تبریک نمیگیߘՠدست پیش گرفته بودمߘŠمیگه من خودمون رو دانشجو نمیدونم دیگهߘ`دیدم راست میگه خودم هم همین حس رو دارم. کلا دانشجویی فقط دوران کارشناسی هست و بسߘʠبعد از اون دیگه حال و هوای دانشجویی اونطوری که باید هیچوقت تکرار نمیشه. مامان آلنی هر سال زنگ میزد تبریک میگفت امشب هم زنگ زد آلنی قبل اینکه جواب بده گفت حتما زنگ زده روز دانشجو رو تبریک بگا ولی در کمال ناباوری ایشون هم یادشون نبودߘŰߘŰߘŠفکر کنم اینقدر دیگه طول کشیده دوران دانشجوییمون که همه خسته شدن ߘƠامروز از صبح در حال خوندن مقالات بودم و باید بگم بعد از مدتها از کاری که کردم راضی بودم بدون عجله و با خیال راحت و با دقت بود کارم واقعا در جستجوی دانش بودم شاید هم تاثیر روز دانشجو بودߘŰߘł༯p> مدتها بود هوس دلمه کرده بودم یعنی من از بچگی عاشق دلمه بودم تو چند وقت اخیر هر وقت مامانم گفته بود دلمه برات درست کنم به خاطر پا دردشون گفته بو

برچسب: دانشجو شب امتحان,دانشجویان شب امتحان,شب شعر دانشجویی, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 3:35

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: خوشگذرونی,خوشگذرونی در حل جدول,خوشگذرونی به انگلیسی, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 3:35

سلام دوستان خوبین؟ امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه. ما دیشب از سفر برگشتیم و هنوز کارهای بعد سفر رو انجام ندادم و الان همه جا بهم ریخته است. از صبح چند بار ماشین لباسشویی رو روشن کردم کلی هم جابجایی انجام دادم ولی هنوز هم کارها تموم نشده و حتی کلی شستنی هم مونده. سفر هم اینقدر هیجان داشت از همه نوع که حالا حالاها هوس هیجان به سرم نزنه. از اول تعریف میکنم تا برسیم به اتفاق اصلی این سفر. ما قبل از سفر هواشناسی رو کامل چک کرده بودیم و میدونستیم پنج شنبه برف داریم جمعه هوای آفتابی هست و شنبه دوبارهربارون داریم. اولش قصدمون این بود که دو شب رو بریم ماسال ولی بعد از چک کردن وضعیت هوا حدس زدیم شب اول رو نتونیم بریم اونجا و قرار شد بریم و بر اساس وضعیت تصمیم بگیریم. کلا هم چهار تا جا رو تو گیلان و اطراف رشت میخواستیم ببینیم کا تصمیم گرفتیم دو تا از چهار تا را اینسری بریم. ماسال، ماسوله و قلعه رودخان و بندر انزلی چهار جایی بود که میخواستیم بریم که قلعه رودخان رو برای این سری از همون اول حذف کردیم. به خاطر همین که دقیقزمقصد معلوم نبود هم از قبل جا رزرو نکرده بودیم ولی مشخص کرده بودیم

برچسب: سفر هیجان انگیز,یک سفر هیجان انگیز,چرا سفر هیجان انگیز است, نویسنده: هلیا بهرامی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 3:35

صفحه بندی